حکایت زنجیر و نور:) - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،حکایت زنجیر و نور:)اگر اختیار بدنم در دست خودم بود،بدنم را از پنجره می‌انداختم بیرون.همه‌چیز وابسته به هم است؛من به زنجیر کشیده شده‌ام.ذهنم می‌خواهد پیش برود،اما بدنم سنگین است،خستگی‌ای که روی شانه‌هایم نشسته و نمی‌خواهد برود.گا...
شب نوشتِ۲۹ آبان۱۴۰۴ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،شب نوشتِ۲۹ آبان۱۴۰۴ یه مدته چیزی ننوشتم. شاید یک ماه یا بیشتر… قبلاً راحت می‌نوشتم، سنم که کمتر بود استاد پر حرفی بودم اما هرچی بیشتر میگذره کم حرف تر و خاموش تر میشم تو نوشتن این روزها انگار زبونم قفل شده. ذهنم پره از مدرسه، بچ...
و دیگر جوان نمی شوم... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،و دیگر جوان نمی شوم...آمارگیر وبلاگ
زمستانِ سخت! اسفند۱۴۰۴ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست، زمستانِ سخت! اسفند۱۴۰۴آن سال‌های بعد، روزگار سیاه مردممثل زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ ماند که ماند.هیچ‌کس سال بلوا و قحطی و جنگ را از یاد نبرد،هیچ‌کس این روز هارا از یاد نبرد.کوچه‌ها بوی اندوه می‌دادند و خانه‌ها از صدای خنده تهی...
۱۴۰۵/۰۱/۲۷ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،۱۴۰۵/۰۱/۲۷این تاریخ رو صرفاً جهت این ثبت می‌کنم که یادم نره؛در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۷دایی رضا بعد۴۷ روز مراقبت در بیمارستان به رحمت خدا رفت...:)از این متن به بعد و امسال سال کنار اومدن با از دست دادن عزیزی که کنارم بوده هست و تحول سوگ...
۱۴۰۵/۰۲/۰۶ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،۱۴۰۵/۰۲/۰۶امروز ۲۳ ساله شدم.این تاریخ رو جهت این ثبت کردم که یادم بمونه امروز۲۳ ساله شدم و با عدد رند۲۲ و تک تک روز های پر فراز و نشیبی که داشت خداحافظی کردم و به عدد فرد جدیدی که قراره سن امسالم باشه درود گفتم و شروع شد؛هدیه تو...
۱۴۰۵/۰۳/۲۹ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،۱۴۰۵/۰۳/۲۹امروز اولین تجربه مراقبت آزمون سمپاد و فرزانگان رو داشتم، صرفاً جهت اینکه ثبت کرده باشم و کاری متفاوت تو خرداد ماه انجام داده باشم و همش غم و غصه نباشه.من دارم تمام تلاشمو می‌کنم که به زندگی ادامه بدم و با غم از دست دا...
از پاییز۱۴۰۴ تا امروز[۱۷ تیر۱۴۰۵] - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،از پاییز۱۴۰۴ تا امروز[۱۷ تیر۱۴۰۵]بالاخره باید از یک جایی شروع می‌کردم...آدم بالاخره از یک جایی باید شروع کند، مگر نه؟اما این‌قدر اتفاق پشتِ سرِ هم افتاده، این‌قدر روزها بی‌وقفه از روی هم گذشته‌اند که واقعاً نمی‌دانم از کجا بگویم...
۶ روز مونده تا آزمون ارشد! - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:02
خاطرات یک معلّم صفر کیلومتر جنوبیکه گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دَواست،۶ روز مونده تا آزمون ارشد!فقط ۵-۶ روز تا کنکور ارشد مونده و من، به جای اینکه بشینم کتاب باز کنم، خودمو درگیر هر کاری کردم غیر از درس خوندن!البته نه اینکه نخوام بخونم‌ها... هر بار با خودم گفتم «خب نازی، از امروز شروع می‌کنیم»، دق...